قلع و قمع

وقتی بنایی غیر مجاز ساخته می شود ،یا درختی در زمین متعلق به دیگران غرس یا عمارتی در زمین دیگران احداث می شود ،مدعی می تواند از بین رفتن آثار ایجاد و اعاده زمین به وضع سابق را از دادگاه درخواست کند؛ در این صورت دادگاه ، حکم به«قلع  وقمع»آثار ایجاد شده اعم از بنا ،درخت یا کشت و زرع خواهد کرد.

قلع و قمع متشکل از دو کلمه «قلع»که در معنای لغوی به معنی ریشه کردن ،بر انداختن ،از ریشه بر آوردن ،از بیخ کندن و کندن چیزی از جایی است و «قمع» به معنای سرکوب کردن ، و خوار و ذلیل کردن است که معمولا این دو کلمه در کنار هم و به معنای کندن و از ریشه در آوردن تکمیلی مورد حکم قرار گیرد.یگیری شود

برخی دعاوی مثل دعوای تصرف عدوانی،علاوه بر این که از جنبه کیفری قابل تعقیب است،می تواند به عنوان یک دعوای حقوقی و با تقدیم دادخواست به مراجع قضایی پیگیری شود؛اما در هر حال ،از بابت نتیجه حاصله در خصوص قلع و قمع ،تفاوتی میان این دو نوع دعوا وجود نخواهد داشت و صرفا نحوه طرح دعواو مرجع قضایی صالح برای رسیدگی به این نوع موضوع با یکدیگر تفاوت دارد؛به این معنا که دعوای حقوقی با تقدیم دادخواست به مرجع حقوقی و دعوای کیفری نیز با تقدیم شکایت به دادسرا آغاز می شود.

قلع و قمع با تخریب تفاوت دارد.تخریب به معنای ویران کردن ،انهدام و خرابکاری است و بیشتر جنبه منفی و همراه با اجبار و   سوء نیت دارد،در حالی که در قلع و قمع ،حالت روانی منفی وجود ندارد.

در اصطلاح حقوقی نیز عبارت قلع و قمع ،از معنای لغوی آن به دور نبوده وعملا در زمان اجرای حکم در خصوص اشجار و هر آنچه دارای ریشه است،در مفهوم ریشه کن کردن و در خصوص ابنیه و اعیان در مفهوم بر انداختن مورد استفاده قرار می گیرد.

در اصطلاح حقوقی،قلع و قمع به حکم صادره از سوی مراجع ذی صلاح قضایی یا غیر قضایی برای از بین بردن آثار ابنیه ،اشجار و اعیانی که متصرف یا همان خوانده دعوا ،بدون داشتن مجوز قانونی یا قراردادی یا بدون اخذ اذن از مالک در ملک وی اقدام به احداث بنا یا کاشت درخت یا موارد مشابه صادر کرده است،گفته می شود.

دعوای قلع و قمع ،یکی از شایع ترین دعاوی مطرح در مراجع قضایی است که معمولا در تکمیل خواسته های دیگری مانند خلع ید یا رفع تصرف مطرح می شود، البته باید گفت،طرح این دعوا در کنار سایر دعاوی به مفهوم وابسته بودن این دعوا به دعاوی دیگر نیست،بلکه این دعوا را میتوان در حکم یک دعوای مستقل، در مراجع قضایی مطرح کرد تا مورد رسیدگی قرار گیرد.

در برخی مصادیق قلع و قمع که در کنار برخی دعاوی دیگر مثل دعوای خلع ید مطرح می شود، نظریات مختلفی بین حقوقدانان وجود دارد؛ برخی بر این باورند که در این گونه موارد، قلع و قمع نتیجه ذاتی حکم خلع ید است و خلع ید بدون قلع و قمع بصورت کامل اجرا نمی شود و در نتیجه، طرح دعوای خلع ید به همراه قلع و قمع مستحدثات یا ابنیه و اشجار، دعاوی متعدد مطروحه در یک دادخواست نیست و به عنوان یک دعوای واحد تلقی میشود.

به عبارت دیگر، حتی اگر خواهان در دعوای خلع ید مستقیم نسبت به قلع و قمع مستحدثات، ابنیه و اشجار در خواستی نکرده باشد، به دنبال اجرای حکم خلع ید، الزاما قلع و قمع نیز اجرا خواهد شد، چون خلع ید بدون قلع و قمع آثار به جای مانده از تصرف غیر مجاز متصرف، معنا و مفهومی نداشته و اذن در شیء، اذن در لوازم آن نیز تلقی می شود.

در حقیقت، اگر دادگاه با صدور حکم خلع ید، به محکوم له اذن داده تا متصرف را از ملک خود خارج کند، به تبع این موضوع، اذن در رفع آثار تصرفات غیر مجاز که همان احداث اعیانی یا غرس اشجار بوده را نیز داده است.